|
مطالب جذاب و خواندنی | ||||
![]()
|
آنجا که درخت بید به آب میرسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آنها توی چشمهای ریز هم نگاه کردند و عاشق هم شدند؛ کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم. بچه قورباغه گفت: من عاشق سرتا پای تو هستم.
آنجا که درخت بید به آب میرسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آنها توی چشمهای ریز هم نگاه کردند و عاشق هم شدند؛ کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم. بچه قورباغه گفت: من عاشق سرتا پای تو هستم.
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند؛ او تغییر کرد، درست مثل هوا که تغییر میکند. کرم گفت: تو زیر قولت زدی! ولی مثل عوض شدن فصلها، دفعهی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه هم تغییر کرده بود.. دو تا دست درآورده بود. کرم گریه کرد : این دفعهی دوم است که زیر قولت زدی. ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد، درست مثل دنیا که تغییر میکند. کرم گفت: تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی. کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد. یک شب گرم و مهتابی، کرم از خواب بیدار شد.. پروانه گفت: بخشید شما مروارید.. و حالا قورباغه آنجا منتظر است.. با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر میکند و نمی داند که کجا رفته! [ سهشنبه 20 تیر 1391 ] [ 11:51 ] [ farid4 ]
|
| ||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||